شیطنت های آبتین کوچولو
مختصری از شیرین کاری های آبتین
تاريخ : شنبه 13 ارديبهشت 1393 | نویسنده : زهرا
بازدید : 138 مرتبه

سلام فکر می کنم یه چیزی حدود 3 سالی هست که فرصت نکردم یا به قولی تنبلی کردم و سراغ سایت پسرم نیومدم. و لی تو این مدت پسر مامان حسابی بزرگ شده و من و بابش عاشقشیم. 



موضوع :
تاريخ : جمعه 27 آبان 1390 | نویسنده : زهرا
بازدید : 234 مرتبه

بالاخره دائی هادی هم عروسی کرد و رفت سر خونه و زندگی خودش امیدوارم که در کنار همسرش خوشبخت باشن.

روز عروسی پسر ناز مامان دوباره از صبح تب کرد  اوه و تا فردای روز عروسی حالش خیلی بد بود کلی با هم تمرین کرده بودیم که برقصی اما نشد ولی با تمام بی حالیت نشسته بودی روی صندلی و دست می زدی.

خدا رو شکر تبت قطع شده ولی سرفه های خیلی بدی میکنی که به تجویز مامان جون

مدام بهت آبجوش و عسل میدم که امیدوارم به زودی خوب بشی و بتونی شب ها راحت بخوابی.

 

 

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 22 آبان 1390 | نویسنده : زهرا
بازدید : 306 مرتبه

آبتین تا حالا 2 تا سال نو رو پشت سر گذاشته و خدا رو شکر هر دو به خوبی گذشته و امیدوارم هر سال برای آبتین و من و بابک ( بابای آبتین ) سال خوبی باشه.آبتین کنار سفره هفت سین و تو بغل گرم بابا



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 22 آبان 1390 | نویسنده : زهرا
بازدید : 295 مرتبه

آبتین در حال حاضر 2 سال و 6 روزش هست. وقتی که آبتین به دنیا نیومده بود من توی یه مدرسه شاغل بودم و وقتی که آبتین هم به دنیا اومد بعد از یک ماه برگشتم سرکارم البته روزهامو کم کردم و تا خرداد گذشته هم به کارم ادامه دادم ولی از این که آبتین رو تنها میذاشتم و می رفتم خیلی ناراحت بودم و در آخر تصمیم گرفتم که دیگه فعلا کار نکنم و با آبتین باشم و الان از تصمیمی که گرفتم خیلی راضی هستم. چون احساس می کنم آبتین ابیشتر به من احتیاج داره تا بچه های مدرسه. بابای آبتین هم یا به قول آبتین بابک هم یه مغازه فست فودی داره و فقط آخر شبها میتونه با آبتین باشه و باهاش سر و کله بزنه.

 

خود آبتین هم که آخر بچه شیطوناست، البته تا وقتی تنها هست چون تا یه بچه ی دیگه می بینه سریع خودش رو جمع و جور میکنه و به قولی میدون رو برای طرف خالی میکنه و یا شاید می ایسته کنار تا چند تا شیطنت هم از اون یاد بگیره. چشمکآبتین تو همه ی کارها به مامانش کمک می کنه و این هم یک نمونه



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 22 آبان 1390 | نویسنده : زهرا
بازدید : 269 مرتبه

عشق مامان دو تا دوست داره که باهاشون حسابی حال میکنه و با هرکدومشون که باشه بهش خوش میگذره.

اسم یکیشون سبحان که دقیقا نه ماه از آبتین بزرگ تره.

پیش خودمون بمونه آبتین یکمی ازش حساب میبره ha ha ha

اینم عکس این آقاست البته این عکس مربوط به زمانی میشه که آبتین به دنیا نیومده بود.

سبحان کوچولو

دوست جون بعدیه پسر ما بهنود هست که دقیقا یک سال از آبتین بزرگتره و وقتی آبتین رو میبینه احساس بزرگی بهش دست میده و هوای آبتین رو داره.

فکر میکنم اینجا بهنود 6 ماهه بود و آبتین به دنیا نیومده بود.

اینم بهنود کوچولو که الان دیگه برای خودش مردی شده

 

 

 

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد